آگهی
آگهی
آگهی

آدام لارنس و مارکوس هورمس

امتیاز این گزینه
(0 آرا)

مصاحبه اختصاصی با Adam StJohan Lawrence و Markus Edgar Hormeß، ابداع کنندگان Global Service Jam

 

 

English Version


به بهانه برگزاری Global Service Jam که امسال ایران نیز برای بار اول با دو شهر تهران و مشهد در آن شرکت دارد، صحبتی با Adam StJohan Lawrence  و Markus Edgar Hormeß، ابداع کنندگان این رویداد انجام دادیم که خلاصه ای از آن را در دو بخش ارائه خواهیم کرد.

 

در بخش اول، صحبت هایی که درباره Global Service Jam صورت گرفته ارائه می شود و در بخش دوم بیشتر به فعالیت ها و نقطه نظرات این دو نفر در زمینه طراحی خدمات پرداخته شده است.

 

این صحبت در تاریخ 28بهمن 1390 توسط گزارشگر طراحی صنعتی با این دو نفر صورت گرفته است. لازم به ذکر است که Markus Edgar Hormeß آلمانی و Adam StJohan Lawrence انگلیسی است و هر دو در نورنبرگ آلمان زندگی می کنند.

 

- لطفا از خودتان بگویید و زمینه تحصیلی تان؟

 

 

آدام لرانس و مارکوس ادگار

 

Markus Edgar Hormeß

 

زمینه علمی من فیزیک جامدات، فیزیک تئوری و طراحی فرایند است. بعد از دانشگاه بلافاصله مشغول مشاوره بیزنس شدم. در اوقات فراغتم معمولا سعی می کنم در یک گروه موسیقی شرکت کنم و روی صحنه ساز بزنم. قبلا در شرکت هایی کار کردم که فعالیت شان برگزاری رویدادهای بزرگ بود.

 

 

آدام لرانس و مارکوس ادگار

 

Adam StJohan Lawrence

 

زمینه علمی من روانشناسی و جانورشناسی است. در دانشگاه متخصص رفتارهای جانوران بودم. بعد از دانشگاه به بازاریابی و توسعه محصولات تغییر رشته دادم و برای یک شرکت بزرگ تولید موتور سیکلت کار کردم. 20 سال پیش به آلمان نقل مکان کردم و تغییر بزرگی در زندگی ام دادم. زبان یاد گرفتم و یک هنرپیشه تمام وقت شدم. یعنی بیش از 15 سال است که در زمینه تئاتر مشغول هستم.

 

 

آدام لرانس و مارکوس ادگار

 

- سال هاست که با هم کار می کنید، چطور با هم آشنا شدید؟

 

آدام: من مارکوس را روی صحنه دیدم! ما با هم یک فستیوال جاز را اجرا می کردیم. به این شکل بود که کار با هم را شروع کردیم. من کارگردانی و مدیریت این برنامه را به عهده داشتم و مارکوس مدیر موسیقی آن بود. کار پرعجله ای بود چون، وقتی مارکوس آمد که گروه موسیقی قبلی من کار را ترک کرده بود و ما فقط دو هفته فرصت داشتیم تا همه چیز را روی صحنه ببریم. (کاری مثل جم یعنی!) زمان بسیار کمی داشتیم و مجبور بودیم خیلی سریع کار کنیم و فکر می کنم در چنین شرایطی موسیقی راک اند رول، واقعی می شود. آن برنامه هم یک موزیکال خوب راک اند رول بود.

 

 

- پس انجام کارها با عجله و برگزاری رویدادها در مدت کوتاه در روح شماست؟؟ درست مثل جم؟

 

مارکوس: خوب البته جم برای این است که کمی هم خوش بگذرد ولی در مواردی که نیاز باشد انجام کار در مدت کوتاه بسیار خوب هم هست.

 

آدام: ما این کار را با مشتریانمان هم انجام می دهیم؛ کارهایی مانند غذایی که در زودپز پخته می شوند، که باید در نصف روز یا یک روز با فشار کاری زیاد انجام شوند.  در نظر گرفتن مهلت های غیرممکن برای تحویل پروژه ها از ابزارهای استراتژیکی است که ما از آن استفاده می کنیم. معتقدم که این به میزان خلاقیت اضافه می کند. باعث می شود که مردم نگران این نباشند که حتما کامل و فوق العاده باشند و فقط تلاش می کنند تا تمام کاری که از دستشان بر می آید را انجام دهند. درست مثل اینکه بگوییم 3 دقیقه فرصت داریم که فلان چیز را طراحی کنیم! فقط انجام دهید! در چنین شرایطی شما به این فکر نخواهید کرد که فوق العاده باشید بلکه سعی می کنید فقط کار را تمام کنید که معمولا روش مفیدتری است.

 

- خوب این همکاری چطور تبدیل به طراحی خدمات شد؟

 

مارکوس: در حقیقت من همیشه خدمات طراحی کرده ام. مشاوره طراحی فرایند شباهت های زیادی با طراحی خدمات دارد. چرا که خدمات داخلی یک شرکت را طراحی و  یا اصلاح می کنید. تنها تفاوت در این است که با مجموعه ابزار متفاوت این کار را انجام می دهید و در این کار به اندازه طراحی خدمات بحث امپاتی(EMPATHY)  را به کار نمی گیرید. ولی در سال 2006 در هندوستان در یک کنفرانسی شرکت کردم که در آن با طراحان شرکت  Live|Work آشنا شدم. به طور تصادفی حس کردم که این زمینه و توانایی هایش برای کار من بسیار جالب و مفید خواهد بود. اگر شما طراحی فرایند را برای شرکت ها انجام داده باشید می دانید که این کار برای مشتریانتان بسیار خسته کننده است و نکته طلایی آن را درک نخواهند نمی کنند. ولی برای شرکت شان ضروری است. بنابراین من فکر کردم که مجموعه ابزار طراحی خدمات در حقیقت چیزی است که من نیاز دارم. بخاطر همین با آدام در میان گذاشتم. ما آن را با کارمان در موسیقی و برنامه ریزی برگزاری رویدادها ترکیب کردیم و کارم در زمینه طراحی خدمات را شروع کردیم.

 

آدام: من هم مثل مارکوس طراحی خدمات را بدون آگاهی واقعی انجام می دادم. در همان دوره من شروع به نوشتن بلاگی به اسم Work*Play*Experience کرده بودم که در آن از اینکه چطور تئاتر و بازی می توانند خوراک بیزنس باشند می نوشتم.  استقبال خوبی از خوانندگان بلاگم دیدم و مردم شروع به نوشتن کامنت های بسیار گرمی کردند و اشاره می کردند که این موضوع بسیار هیجان انگیز است. و وقتی که مارکوس بعد از سفر هندوستان این موضوع را با من در میان گذاشت، به این نتیجه رسیدیم که می توانیم این کار را انجام دهیم و ما حتی اسممان را هم داریم!!

 

آدام لرانس و مارکوس ادگار

 

- من از شما شنیده ام که ایده برگزاری Global Service Jam از ایده Global Game Jam برآمده است؟ لطفا در این باره بگویید؟

 

مارکوس: من جزو تیم کوچکی بودم که برای اولین بار Global Game Jam را به آلمان آورد. سفرهای متعددی به برگزارکنندگان بزرگ آن در کپنهاگ که 250 نفر شرکت کننده دارند و دیگر جاها داشتم. در این برنامه لازم است که شرکت کنندگان یک بازی کامپیوتری را، که واقعا کار می کند، در 48 ساعت بسازند و این بازی بایستی تا یکشنبه آماده باشد. یعنی اگر تا جمعه شب و یا صبح شنبه در مورد ایده اصلی بازی تان تصمیم نگرفته باشید به مشکل بر خواهید خورد و زمان کافی برای اجرای آن ایده تا روز یکشنبه نخواهید داشت. اگر نگاهی به وبسایت Global Game Jam داشته باشید خواهید دید که بازی های خارق العاده ای وجود دارند که ساخت آن در دو روز آخر هفته غیر ممکن به نظر می رسد. بازی هایی که طراحی سه بعدی آنها کاملا حرفه ای صورت گرفته است. این برنامه مرا مجذوب خود کرد. حس کردم که چقئر می توانیم غیر ممکن را در دو روز آخر هفته ممکن سازیم!

 

در طراحی خدمات این به همین میزان آسان نیست، ولی جالب است که ببینیم که پروتوتایپ ایده مان  تا روز یکشنبه چه خواهد بود و چگونه کار خواهد کرد؟ هرچند خودم هنوز در مورد این مطمئن نیستم. خیلی ها معتقدند که بایستی حداقل در نهایت service blueprint و  customer business model را داشته باشیم . که این بسیار عالی است و نتیجه فوق العاده ای برای دو روز آخر هفته! همچنین service ad هم ساخته می شود؛ تبلیغ ویدیویی کوچکی که سعی می کند ایده اصلی را بفروشد. ولی در مورد سرویسی که رو در رو انجام می شود، چه؟ یا ایده انجمن غیر انتفاعی که هنوز به وجود نیامده است؟ تا چه حد می توان با پروتوتایپ جلو رفت؟ فکر می کنم این موضوع بسیار جالبی است که ما همگی با هم نتیجه آن را پیدا خواهیم کرد.

 

آدام: این نکته خوبی در مورد game jam هست، که شما می دانید که کار را تمام کرده اید یا نه!؟ این نوعی تصمیم گیری دیجیتالی است. یا کار می کند و یا نمی کند؟ آیا این بازی قابل دانلود و اجرا هست یا نه؟ با یک سرویس این سخت تر است. برای شرکت کنندگان در جم وسوسه انگیز است که کل دو روز را با بحث و مبادله نظر بگذرانند و در نهایت یک ایده آپلود کنند و یا پرزنتیشنی از آن ایده را. درست است که این کار هم هیجان انگیز است ولی ما واقعا به پروتوتایپ نیاز داریم تا به آینده ببریم و به طریقی آن را تست کنیم. به این ترتیب یکی از ما می تواند پیش برود و آن را به صورت ایده آل به اجرا در آورد. بنابراین یکی از تلاش های ما برگزارکنندگان این است که مردم را هل دهیم تا کار را جلوتر ببرند؛ از ایده گرفته تا پروتوتایپ، به اجرا و به خود سرویس.

 

- من در کنفرانس ServDes 2010 بودم و خوب صحنه ای را به خاطر دارم که در آن شما دو نفر برگه بزرگی را که لوله شده بود باز کردید و شروع به معرفی Global Service Jam و دعوت علاقه مندان به شرکت در آن کردید. آیا ایده آن در همان لحظه به ذهنتان رسیده بود؟ یا از قبل برای آن آمادگی داشتید؟

 

 

آدام لرانس و مارکوس ادگار

 

آدام: ما در مورد آن فکر کرده بودیم. من و مارکوس ایده آن را از فوریه 2011 داشتیم. و در ServDes به این نتیجه رسیدیم که بلافاصله این ایده را اجرا خواهیم کرد! ما فقط برای مدتی مطمئن نبودیم که آن را به چه شکلی باید اجرا کنیم. با چند نفر در مورد آن صحبت کردیم. با 4-5 نفر در جاهای مختلف اروپا که به آنها برخوردیم و یا دیدیم که در زمینه مشابه کار می کنند. آنها بسیار حمایت کردند و ایده و اطلاعات بسیار خوبی به آن افزودند. ما نوشته اولیه را حاضر کردیم، با چند نکته از قوانین و این موارد. سپس در برلین در کنفرانس طراحی خدمات، که تقریبا یک ماه قبل از ServDes بود، تصمیم گرفتیم ببینیم که در مقیاسی بزرگتر چه کسانی علاقه مند خواهند بود؟ و این کار را با یک پوستر انجام دادیم! عده زیادی از مردم بودند که می گفتند ما در آن شرکت خواهیم کرد. به این ترتیب ما تصمیم گرفتیم که قطعا آن را اجرا کنیم.  در ServDes انتخاب کردیم که آن را در چه ماهی از سال برگزار کنیم. مارکوس وبسایت آن را حاضر می کرد و من توییتر آن را. با اسکاتلند، سویییس و چند جای دیگری که اعلام آمادگی کرده بودند قطعی کردیم. بنابراین فهمیدیم که در ساعت 5 اعلام موضوع حداقل 4-5 شهر شرکت کننده داریم .

 

 

آدام لرانس و مارکوس ادگار

 

- الان چه احساسی دارید که از 4-5 شرکت کننده شروع کردید و امسال بیشتر از 80 شهر در رویداد شما شرکت می کنند؟

 

آدام: ما برای این جم واقعا دیگر صدها شهر داریم. شاید تعدادی را در هفته آخر از دست دهیم، چرا که اتفاقات طبیعی ممکن است برنامه برخی شهرها را کنسل کند.

 

مارکوس: برای من وحشتناک است! و جالب. ما این انسان ها را در جاهای مختلف دنیا می بینیم و می شنویم که جم را بسیار دوست داشته اند. برای من گاهی اوقات این موضوع باورکردنی نیست چرا که برای من این ایده ای بود که فکر می کردم باید به اجرا درآید و به اجرا درآوردم. ولی عکس العمل ها برای آن غیرقابل باور است.

 

آدام: من هم همین حس را دارم. ما این رویداد را در زمان استراحتمان، با تعدادی از انسان ها انجام می دهیم که همدیگر را نمی شناسیم. برای آن سرمایه گذاری مادی نکردیم و نخواستیم هم کنیم. هر کدام شغل های خودمان را داریم. و این بسیار جالب است که ببینیم که چقدر خلاقیت، انرژی و علاقه در این کار گذاشته می شود. شنیدن اینکه "جم زندگی مرا عوض کرد" حتی حس شرمندگی به من می دهد. و این فقط یک نفر نیست که این را می گوید. یا زمانی که کسی می گوید که "بهترین تعطیلات آخر هفته زندگی ام را گذراندم!" ولی می خواهم به این نکته اشاره کنم که این ما نیستیم که این را بوجود می آوردیم. این برگزارکنندگان محلی در هر شهر هستند که این را برای شرکت کنندگان فراهم می کنند.

 

به عبارتی، در ابتدا مارکوس ایده بسیار خوبی داشت، من جلوی او را نگرفتم و بقیه شرکت کنندگان بودند که این امکان را بوجود آوردند. و این باعث افتخار ماست که آنها ایده ما را به کار گرفته اند. ما با این کار  فرصتی بوجود می آوریم که به تنهایی قادر به انجام آن نبودیم. چرا که ما ایرانی، مکزیکی، فرانسوی نیستیم که بتوانیم مانند آنها ایده پردازی کنیم، تجربه زندگی آنها را نداریم، و این در حقیقت فلسفه جم است.

 

آنچه که ما اینجا انجام می دهیم، گاهی هم در کارمان، این است که فضای ذهنی و گاهی حتی فضای فیزیکی بوجود آوریم که انسان ها حس کنند که ایده هایشان می توانند شکوفا شوند و هیچ کسی آنها را بخاطر ضعف و یا قوت ایده هایشان نخواهد کشت!

 

- لطفا در مورد کلمه جم (jam) صحبت کنیم. من در جایی خوانده ام که جم اصطلاحی است در موسیقی، دوست دارید چیزی به این موضوع اضافه کنید؟

 

مارکوس: نکته جالب در مورد این اصطلاح این است که در واقع در یک جم، پروژه ها به شکل حرفه ای آن انجام نمی شوند. جم این نیست که به استودیو بروید و یک آلبوم ضبط کنید! بیشتر به این معنی است که با آلات موسیقی تان بازی کنید، ایده های جدیدی بسازید و پرورش دهید، و این ایده ها را بعدها در پروژه ای و یا در یک فرم جدیدی به کار ببرید.

 

همیشه وقتی فکر کنیم که "اوه! این همه ایده خوب داریم و باید از آنها استفاده کنیم" به خودمان فشار وارد کرده ایم. در این لحظه است که خلاقیت ما را ترک خواهد کرد، برای اینکه در چنین شرایطی انسان استرسی می شود. در هر حرفه ای، بخصوص در حرفه های خلاق ما به فضایی نیاز داریم که فقط خوش بگذرانیم و پرورش یابیم. در نهایت این بسیار مفیدتر از این خواهد بود که بنشینیم و تصمیم بگیریم که " دنیا را در تاریخ 17 دسامبر نجات دهیم!" این باعث ناامیدی و سرخوردگی می شود.

 

شما یک عده را که قبلا نمی شناختید در مدت یک آخر هفته ملاقات می کنید. انسان هایی خواهند بود که واقعا دوستشان خواهید داشت و شاید هم انسان هایی نیز خواهند بود که دوست نخواهید داشت دوباره با آنها کار کنید. ولی این شکل کار کردن بدون درد است چون شما هیچ اجباری ندارید. شما جم می کنید، با هم کار کی کنید و تست می کنید که آیا می توانید یا نه؟ و آیا خوش می گذرد یا نه؟ شما بعد می توانید افرادی را که از کار کردن با آنها لذت بردید پیدا کنید و به این ترتیب گروه موسیقی شکل می گیرد!! شما می توانید در جم متودهای مختلف را تست کنید، کارهای عجیبی انجام دهید که اگر مجبور به تحویل جدی پروژه بودید این کارها را انجام نمی دادید. من شخصا با این روش موفقیت های بیشتری را بدست آورده ام.

 

آدام: به نظر من این واقعا مثل پختن مربا (jam) و یا مارمالاد است. شما مواد را مخلوط می کنید. آنها را در دمای بسیار بالا و فشار زیاد می جوشانید. این روند بسیار داغ و با فشار بالایی است که می تواند همه مواد را به یک چیز قوی و شیرین تبدیل کند. و این بسیار جالب است. و اگر این متافور را ادامه دهید چه چیزی از آن بیرون می زند؟ از آن بخار بیرون می زند! یعنی بوی بسیار مطبوعی که دیگران نیز از آن لذت می برند.

 

شما مربا را دارید، یک ماده غلیظ، شیرین و قوی! می توانید روی نان بگذارید و نان را خوشمزه کنید، روی کیک بگذارید و کیک را خوشمزه کنید و یا روی بستنی بگذارید و آن را به یک چیز بسیار خوشمزه تبدیل کنید! حتی می توانید آن را در کابینت نگه دارید تا بعدا از آن استفاده کنید!! من واقعا این متافور را دوست دارم. ایده یک زودپز، حرارت، قل زدن و جوشیدن و پرورش یافتن در جهت قوی تر شدن به این روش!

 

این معنی جم برای من است، عصاره میوه را در می آوریم، و با این روش قدرت و شیرینی را از آن بیرون می کشیم.

 

-آیا شما آشپز خوبی هستید؟

 

آدام: نه! آشپزی من افتضاح است ولی مارکوس بهتر است در این کار.

 

مارکوس: من به نوعی مبتکرم در آشپزی. بعضی چیزها را بسیار خوب درست می کنم ولی برای بعضی چیزها ممکن است آشپزخانه را به آتش بکشم چون هیجان زده می شوم! اساسا مواد را با هم قاطی می کنم و در این کار ضعیف نیستم. ولی زمان مهم است در اینجا. موضوع غذا نیست، موضوع پختن و تهیه کردن است و لذت بردن از آن پختن و نه فقط این نکته که آن را بخوری.

 

- پس برای شما نوعی خلق کردن است؟

 

مارکوس: دقیقا

 

-خاطره خوب یا بد از جم های قبلی دارید؟

 

آدام: هزاران خاطره خوب! ولی خوب می دانید که جم ما تا حدودی طولانی است و تا آخر برنامه ما تا حدی خسته، عصبی و حتی بدبو هستیم! چون با نیوزلند شروع می کنیم و با ساحل غربی آمریکا به اتمام می رسانیم. یعنی چیزی در حدود 70 ساعت. ولی به یاد دارم که یک بار از فرط خنده از روی صندلی افتادم، وقتی ایده خلاق یک گروه را دیدم. وقتی بود که من تنها بودم و مارکوس برای چند ساعت  به خواب رفته بود. و من بودم در نیمه شب با کارخانه بزرگمان که در آن کار می کردیم. یک فضای خالی روی میزمان و دو صندلی! بقیه به خانه هایشان رفته بودند و من تنها بودم. شرکت کنندگان از Antwerp ویدیویی را پست کردند که در آن چند نفر با لباس های قشنگ سوپرقهرمان ها (موضوع آن جم)، بدمن و سوپرمن و ... در حال صحبت با دوربین بودند، با یک نگاه کاملا مستقیم به دوربین! من فکر می کنم که شوخ طبع هستم ولی با دیدن این ویدئو بسیار خندیدم و فکر کردم این گروه واقعا زمان خوبی گذرانده اند و واقعا از آن لذت برده اند و باعث خوشحالی ما بود که با ما در میان گذاشتند.

 

خاطره دیگرم از گروهی در sustainability jam از زیمبابوه است. گروهی از پزشکان و مهندسان بسیار رسمی که من شک داشتم که کانسپت جم را در مورد خوش گذراندن درست دریافت کرده باشند! چون بسیار جدی بودند با برخوردهای جدی مثل آقای لورنس و ... ولی در طول آن دو روز به من ایمیل زدند که " زمان بسیار خوبی می گذرانیم و تا بحال تا این حد خوش نگذرانده بودیم!!!" آنها پروژه های فوق العاده خوبی تحویل دادند؛ با طرح برنامه، برآورد بودجه، برنامه زمان بندی در 10 صفحه گزارش!!

 

- فکر می کنم که تجربه جالبی برای شرکت کنندگان ایرانی هم خواهد شد. که تجربه کنند که در حین کار هم می توان خوش گذرانند و پروژه خوبی از کار بیرون آورند، بدون جدی و رسمی بودن!

 

نکته مهمی است که باید به آن اشاره کنم. در حقیقت ما نمی خواهیم به کسی بگوییم که این متودی است که باید با آن کار کنیم! آنچه که ما دوست داریم با بقیه در میان بگذاریم این است که راه های متفاوت دیگری هم هستند که می توانید با آنها کار کنید! این قرار نیست همان متودی باشد که ما می گوییم! و اگر شما به عنوان مثال سنتی هستید و دوست دارید آن را به روش سنتی انجام دهید، و به این روش موفقید، این فوق العاده است! پس با این روش کار کنید. تا زمانی که از آن لذت می برید!

 

درست مثل مرغ لاستیکی من! این مرغ اسباب بازی ماست. و اگر بخواهید از آن استفاده کنید، بسیار عالی است. ولی اگر از آن به اندازه ما لذت نمی برید، پس اسباب بازی خودتان را پیدا کنید! فقط بدانید که گزینه های دیگری هم هست.

ولی ما در مورد نتایجی که از ایران خواهند آمد بسیار هیجان زده هستیم!

 

مارکوس: من هم با آدام هم عقیده هستم. دیدن نتایج بسیار هیجان انگیز است. ما می بینیم که با استفاده از این روش نتایج بهتری می گیریم، پس واقعا نیاز داریم که در روش کارمان تجدید نظر کنیم ! و جم فرصتی است برای تست آن!

 

آدام: در مورد خاطرات بد هم خوب، این یک رویداد بزرگ است و طبیعی است که مشکلات زیادی داشته باشیم. مثلا سیستم آپلود پروژه ها به مشکل بر می خورد چون حجم بالایی از دیتا را داریم ! در  sustainability jam این اتفاق افتاد ولی مردم فوق العاده بودند! هیچ کسی عصبانی نشد! کسی به ما شکایتی نکرد! و تا زمانی که ما راه حلی برای آن پیدا کنیم همه آرام بودند. و من فکر کردم که این چقدر خوب بود!! همه لبخند می زدند!!

 

.... منتظر ادامه صحبت مان باشید.

 

 

 

تهیه شده در پایگاه اطلاع رسانی

گزارشگر طراحی صنعتی

 

سایر مطالب این مجموعه: « مهدی مجتبوی مارک استیکدورن »

اضافه‌ كردن نظر


کد امنيتي
باز خوانی تصویر امنیتی